روان و جان را در گذشته معادل "روح" و "نفس" عربی به کار برده‌اند. .. *روان را معادل نفس و روح را معادل جان گرفته اند* .

من تصور می‌کنم این دوگانگی مفهوم روان و جان ناشی از اعتقادات *به‌دیننان* است چون آنها به پنج نیرو اعتقاد داشتند که در اوستا آماده است:

۱- اول *ahu* است که در نظر به‌دیننان، نیرویی به نام " *زیست* " است که با تن به هستی می آید و با رفتن تن نیز از بین می‌رود.

۲- نیروی دیگری هست به نام " *دئنا* " daena که در فارسی "دین "خوانده می شود و در مفهوم آنها به معنی *وجدان* است.

۳- " *بئوذه* " basa که وقتی به فارسی رسید به کلمه" بوی" تبدیل شد. به در نظر آنها نیروی فهم و درک و در کل به معنی *هوش* است.

۴-" *روان* "ravan که مسئول کردار انسان است و پاداش و کیفر دریافت می کند.

۵ - و بالاخره" *فَروَشی* "farvasi که بعد شده است: " *فروهر* " . آنها را اعتقاد بر این بود که یکی از نیروهای پنجگانه و یکی از نیروهای باطنی است. پیش از تولد انسان وجود داشته و بعد از مرگ به عالم بالا می‌رود و مکان آن عالم مینو بوده است . در کل همه انسانها "فروشی" ندارند و فقط مختص پهلوانان و افراد برجسته است . در آداب و رسوم ایرانی هست که اگر فروشی او بالا رفت دیگر فراموشی ندارد و نیز منافع آن شخص را در نظر دارد. و رسمی معمول بوده است که روزهای آخر سال مردم به گورستان غذا می بردند و و به روی قبر های آنها می گذاشتند ولی نمی خوردند چون عقیده داشتند که فروشی‌ها به سراغ جسمی می آیند که متعلق به آنهاست بنابراین باید برای آنها خوردنی آورد.

-

متن فوق را سال ۷۷ از توضیحات دکتر سلمی استاد دانشگاه چمران در درس رستم و سهراب یادداشت کرده ام.