کتابخانه نیمه شب

.

...با مقایسه زندگی‌های خودمون با زندگی مردم، بیشتر اوقات مشغول حسرت خوردنیم که ای کاش زندگی‌هامون یه جور دیگه بودن .خودمون رو با سایر مردم و نسخه‌های دیگه از خودمون مقایسه می کنیم. در حالی که واقعاً بیشتر زندگی ها، درجاتی از خیر و درجاتی از شر دارن!

📚کتابخانه نیمه شب
✍مت هیگ 
📖 ترجمه : مینا صفری

 

 

بنگر ز جهان چه طَرْف بربستم؟ هیچ

وَز حاصلِ عمر چیست در دستم؟ هیچ

شمعِ طَرَبم، ولی چو بنشستم، هیچ

من جامِ جَمَم، ولی چو بشکستم، هیچ

خیام

 زمان همیشه با همین‌ سرعت می‌گذرد، فقط احساسات هستند که سرعتشان تغییر می‌کند.

هر روز می‌تواند به اندازه تمام زندگی کش بیاید یا به اندازه‌ی یک تپش قلب بگذرد. بستگی به این دارد که آن زمان را با چه کسی می‌گذرانی!

📚شهر خرس
✍فردریک بکمن

 

 

از: آخرین خبر

حینَ وُلِدْنَا، کانتِ الحیاةُ ملوّنة‌ً
و کانتِ الصورُ بالاسودِ و الابیض.
الیوم اصبحتِ الصورُ ملوّنةً
و اصبحتْ الحیاهُٔ بالاسودِ و الابیض.

 

وقتی ما به دنیا آمدیم
زندگی رنگی‌ بود و‌ عکس‌ها سیاه و سفید
حالا عکس‌ها رنگی‌اند و زندگی سیاه و سفید.


✍ غیاث المدهون

◽ترجمه: سارا رحمتی

 


@ehsanname

.

پدربزرگ من ... چیز زیادی ازش یادم نمیاد جز اینکه شطرنج بازی کردن رو بهم یاد داد. هر بار که بازیمون تموم میشد و مهره ها رو توی جعبه ش میذاشتیم، یه چیز بهم می گفت، هنوز صدای آرومش تو گوشمه:" میبینی کرول! زندگی مثل شطرنجه، وقتی بازی تموم میشه همه مهره ها، پیاده ها، شاه ها و وزیرها‌ همه به یک جعبه برمیگردن."

دروغگویی روی مبل
اروین د.یالوم

(از سمپادیها)

گاهی اوقات احساس می کنم که گذشته و آینده به قدری محکم از دو طرف فشار وارد می کنند که هیچ جایی برای زمان حال باقی نمی ماند.

📗  باری دیگر برایدزهد 
✍🏻 اولین وو

📚 @Academic_Library