تبليغاتX
سخن نغز:.... بسي تير و دي ماه و ارديبهشت ـــ بيايدكه ما خاك باشيم و خشت ــ دريغا كه بي ما بسي روزگار ـــ برويد گل و بشكفد نوبهار// سعدی باغ ادب
گاه نوشت های دبیر ادبیات

 

   اطلس در اساطیر یونان و روم از موجودات عجیب و خارق العاده می باشد که با خدایان نافرمانی آغاز کرد. تنبیهی که زئوس برای او معین کرد این بود که تا ابد در کرانه ی جهان بایستد و گنبد مینای آسمان را بر دوش بگیرد. بعدها پرسه را بر وی رحمت آمد  و او را به کوه هایی انتقال داد که به نام او «جبال اطلس» نام گرفت. هرودت برای اولین بار کوهی به این نام در آفریقای شمالی معرفی کرده است. در قرن شانزدهم که در اروپا کتب جغرافیا با نقشه انتشار یافت تصویر اطلس را در حالی که کره زمین را حمل می کرد ، بر پشت جلد کتب مزبور ترسیم کردند.از آن پس کتب مشتمل بر نقشه جغرافی را اطلس خوانند.۱

-------------

۱- برگرفته از :فرهنگ اساطیر،  دکتر محمدجعفر یاحقی . ص ۹۵.

+ نوشته شده در  پنجم آذر 1388ساعت   توسط نصرالله غبیشاوی  | 

   چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
                                  و تماشای تو زیباست اگر بگذارند
سند عقل مشائی است همه میدانند
                              عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند
وقتی اظهار نظر کرد دلم فهمیدم
                         عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند
  روستا زاده ام و سبز تر از برگ درخت
                          سینه ام وسعت صحراست اگر بگذارند
دل دریایی من اینهمه بیهوده مگرد
                        خانه ی دوست همینجاست اگر بگذارند
غضب آلوده نگاهم مکنید ای مردم
                           دل من مال شماهاست اگر بگذارند

               دکتر محمود اکرامی

************************************

 دو شعر ذیل سروده های دو شاعر گرانقدر آقایان هاشمی زاده و ادیبی است که بر سبک و سیاق غزل فوق هستند. این دوبزرگوار محبت کرده ، شعر خود را در بخش نظرات مرقوم فرموده اند:

کوی تو خانه ی دلهاست اگر بگذارند
چشم تو ساحل غمهاست اگر بگذارند

در تمنای وصال لب چون قند و عسل
هر نگاهی دو صد ایماست اگر بگذارند

فارغ از کون و مکان گردم و مملو زجنون
به فدایی تو سرهاست اگر بگذارند

گر وصال تو محقق شود این آن و زمان
کی دگر در پی فرداست اگر بگذارند

به یقین میرسی ای جان که محب داده زکف
عقل و هوشش همه بی کاست اگر بگذارند. (آقای ادیبی)

---------       ----------     

سینه ام سینه ی دریاست اگر بگذارند.........دست من دست تمناست اگر بگذارند
شعر من واژه ی دردیست اگر بنویسند.............ناله ام حالت غوغاست اگربگذارند
گریه ام آتش وآبی ست که ریزد از چشم........خنده ام گریه ی پیداست اگر بگذارند
می شکوفد زدل تنــــــگ هزاران فریاد............آن سکوتی که معماست اگر بگذارند

(استاد هاشمی زاده)  از کتاب سوز وساز 1380

 

+ نوشته شده در  بیست و سوم آبان 1388ساعت   توسط نصرالله غبیشاوی  | 

دیرگاهی است که  میزان نوشتار به دلیل تغییر نظام آموزشی به طور محسوسی کمتر از گذشته شده ودانش آموزان آن ورزیدگی باسوادان سابق را ندارند. در کنار آن ضعف مطالعه سبب شده است که غلط املایی جزء لاینفک نوشته های امروز شود و افراد به دلیل عدم آشنایی با املای  کلمات و صرفاً با تکیه بر مسموعات شکل های املایی مختلف و عجیبی را به کار ببرند. بروز و رواج این مشکل درحالیست که روز به روز بر دامنه گسترش « وبلاگ نویسی» افزوده می شود و افراد در شرایط سنی مختلف، تاملات شخصی و تراوشات ذهنی خود در معرض دید همگان می گذارند. بسیاری از نویسندگان این نوشته ها عموماً خارج از ضوابط زبان و  نوشتار معیار قلم زنی می کنند و با بکارگیری زبان گفتار سعی بر ایجاد نوعی صمیمیت می کنند غافل از اینکه این نوع نگارش که معمولا توام با غلط های رایج املایی است نه تنهاتاثیری بر ایجاد ارتباط با نویسنده نداردبلکه ویترینی برای رواج غلطهای املایی و نگارشی است.

و اینک املای صحیح برخی کلمات:
1-قشقرق : [ ق ِ ق ِرِ ] (ترکی ، اِ) قشقره . هیاهو و جاروجنجال سخت۱ 
2-هردن بیر: [ هََ دَم ْ ](ترکی ، ص مرکب ) مرکب از دو کلمه ٔ هردن به معنی گاهگاه و بیر به معنی یک ، یعنی بدون نظم . نه بترتیب نیکو. نه بنظم شایسته . بی رویه . بی معنی . نابجای . چرند. عوام هردمبیل و هردنبیل گویند.۱ 
3-قرص . [ ق ُ ] (ص ) محکم . قایم .۱ 
4- ناز شست
5- قدغن
6- کج دار ومریز
7- غر و فر: [ غ ِرْ رُ ف ِ ] (اِ مرکب ، از اتباع ) ناز و غمزه . قر و غمزه ۱ 
8-غر ولند کردن :[ غ ُرْ رُ ل ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) غرو لند زدن . غر زدن . غرغر کردن ۱ 
9- تسویه حساب
10- ضِرس قاطع: معنی لُغوی این عبارت دندانِ قاطع، یا دندانِ بُرنده و تیز است. اصطلاح به ضرس قاطع به معنی از روی یقین می باشد.۱ 

۱۱- وسع: توانستن، توان

-------

۱- لغت نامه دهخدا

+ نوشته شده در  یازدهم آبان 1388ساعت   توسط نصرالله غبیشاوی  | 

درکمینگاه نظر با دل خویشم جنگ است     زابرو و غمزه ی او تیر و کمانی به من آر(حافظ)

شعر فارسی به ویژه نوع غنایی آن از نظر تصاویر خاص معشوق، پیوندی ناگسستنی با سپاهی گری دارد. در نگاه اول شاید تشبیهات و استعارات از نوع تیرغمزه، کمان ابرو، کمند زلف و... طبیعی به نظر بیاید ولی بااندکی دقت متوجه می شویم که عاملی تاریخی در پس این الهام گیری است و باعث شده این نوع تصاویر از قرن چهارم و پنجم به شعر دوره های بعد راه یابد. به بیانی دیگر عشق به هم جنس که اغلب غلامان ترک و سپاهی می باشد،موضوع عمومی تغزل های گویندگان این عصر است که این نیز متاثر از شرایط آن روزگار است به گونه ای که کارهم جنس بازی در این قرن در شرق ایران امری آشکار و شناخته شده است.. جاحظ در بیان سبب شیوع این امر می گوید:  ایشان در جنگ ها بسیار شرکت می کردند ونمی توانستندزنان و دوشیزگان را به میدان جنگ ببرند . ناگزیر غلامان را با خود می بردند تا درتهیه مئونه زندگی ایشان را یاری کنند و چون کار ماندن غلام با خواجه خویش در جنگ به طول می انجامید و در همه احوال با وی بود ، ایشان را که در تنگنای شهوت بودند وادار کرد که به غلامان روی آورند و در سفرها بدین کارعادت کنند و چون به منازل بازگشتند این میل در ایشان ریشه دوانده بود...  چنین بود که شاعران نیز برای خوش آمد خواجگان روی به توصیف این غلامان زیبارو آوردند وبرای خلق تصاویر از ابزارآلات جنگی غلامان مانند کمان، تیر و... استفاده نمودند تا تناسبی بین هنر این غلامان و زیبایی آنها به وجود آورند. این توجه به غلامان در شعر غزنوی چنان رایج است که به سختی می توان معشوق مونث یافت و بیشترخصایصی که از معشوق در شعر می آورند خصایص جوانی است که در رزم ، دشمن شکارست و در بزم عاشق کش و عشوه گر.

برکش ای ترک و به یکسو فکن این جامه جنگ     چنگ برگیر و بنه درقه و شمشیر از چنگ

وقت آن شد که کمان افکنی انــــــدر بازو            وقت آن است که بنشینی و برداری چنگ

ای مژه تیر وکمان ابرو تیرت به چه کار              تیر مژگان تو دلدوزتر از تیر خـــــــدنگ         (فرخی)

نکته جالب اینکه این غلامان زیبا روی ترک گذشته از واردنمودن تصاویر سپاهیگری، برخی دیگر از ملاک های زیبایی را بر ادب فارسی تحمیل کردند. به عنوان نمونه به دلیل تنگ بودن چشمان این غلامان بعد ها چشم تنگ نشان زیبایی شمرده شد و حتی نرگس نیز بدان تشبیه شد.۱

منبع------------------------------

۱- شفیعی کدکنی، محمدرضا، صورخیال در شعر فارسی، انتشارات نیل، چ نهم . صص  ۳۱۶-۳۰۴

+ نوشته شده در  بیست و چهارم مهر 1388ساعت   توسط نصرالله غبیشاوی  | 

سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويند
با اين همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!

تا يادم نرفته است بنويسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نيامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببين انعکاس تبسم رويا
شبيه شمايل شقايق نيست!
راستی خبرت بدهم
خواب ديده‌ام خانه‌ئی خريده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌ديوار … هی بخند!
بی‌پرده بگويمت
چيزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نيک خواهم گرفت
دارد همين لحظه
يک فوج کبوتر سپيد
از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
يادت می‌آيد رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بياوری!؟
نه ری‌را جان
نامه‌ام بايد کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آينه،
از نو برايت می‌نويسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن!

بيا برويم رو به روی بادِ شمال
آن سوی پرچين گريه‌ها
سرپناهی خيس از مژه‌های ماه را بلدم
که بی‌راهه‌ی دريا نيست.

ديگر از اين همه سلامِ ضبط شده بر آدابِ لاجرم خسته‌ام
بيا برويم!.....

سید علی صالحی

. ----------------------------------------------------------------------------

۱.با سپاس بیکران از دوستان بزرگواری که در این مدت، حقیر و وبلاگ بی بهای باغ ادب را مورد محبت قرار داده اند.

۲- اگر حضرت بویحیی! اجازه دهد وبلاگ هر بیست روز یا سی روز به روز می شود.

+ نوشته شده در  دوم مهر 1388ساعت   توسط نصرالله غبیشاوی  | 

سلام و عرض ادب

تا اطلاع ثانوی قصد به روز کردن وبلاگ را ندارم. از دوستان و همکاران عزیزی که در این مدت در مطالب ارائه شده همفکری و هم اندیشی کرده اند بی نهایت سپاسگزارم.

+ نوشته شده در  شانزدهم مرداد 1388ساعت   توسط نصرالله غبیشاوی  |