تبليغاتX
باغ ادب
 
   
     
 
 
 

سوال و جواب های ادبی

 

۱- بوته در  کنایه ی «بوته ی آزمایش» به چه معناست؟

  درگذشته زرگرها برای ذوب کردن طلا یا نقره از ظرفی گلی استفاده می کردند تا ضمن جدا کردن ناخالصی ها ، به آنها شکل بدهند. انسان نیز وقتی در معرض تجربه جدید قرار می گیرد در حقیقت در بوته آزمایشی نو است تا استعداد بالقوه ی وی ظاهر شود.احتمالا «بوته فراموشی» نیز در  ارتباط با همین مساله باشد چون طلا وقتی در بوته قرار می گیرد ذوب می شود و شکل اولیه آن از خاطر می رود.

۲- در ترکیب « جد و آبادت»  آباد چه رابطه ای با جد دارد؟

  آباد در ترکیب مذکور ، شکل  غلط آباء ( جمع اب به معنای پدر) است که به اشتباه رایج شده است.این امر بی شک به دلیل سنگین بودن تلفظ همزه بوده که  تبدیل به دال شده ست.

۳- عارف  معروف که ندای «اناالحق» او مشهور است حسین حلاج است یا منصور حلاج؟

   برای سهولت تلفظ گاهی کلماتی چون ابن ، پور و ... از میان نام پدر و پسر حذف می شود و دو اسم به هم اضافه می شوند که به آن اضافه ی بنوت اطلاق می شودمانند:رستم زال، یعقوب لیث ، عیسای مریم و... . به صورت نادر گاهی نام فرزند حذف می شود و نام پدر می ماند. مثلا حسین بن منصور حلاج به منصور حلاج تبدیل شد و محمد بن زکریای رازی به زکریای رازی.

۴- تلفظ صحیح محتسب ( محتسب مستی به ره دید و..)  محتسِب است یا محتسَب؟

محتسِب مامور اجرای احکام شرع در بازار و شهر بوده است.بنابراین اسم فاعل است و (با سین مکسور= محتسِب ) صحیح است .  

۵- اگر اسم خاص نشانه جمع نمی پذیرد پس چرا « قران» را جمع می بندیم مثلاًً می گوییم؛ قران ها را جمع کردم.

به نظر نگارنده علامت جمع واژه ی« قران ها»مربوط به مضاف حذف شده است که به مضاف الیه منتقل شده است: یعنی کتاب های قران. شایسته ذکراست که معمولا مضاف در ترکیب های آشکار حذف می شود. مثلاً اگر از کسی بپرسیم کجا سکونت داری می گویید: خوزستان  و کلمه ی"استان" را حذف می کند.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط نصرالله غبیشاوی
 
 
 

 خواب عجیب آیت الله مرعشی نجفی  و شعر معروف شهریار( علی ای همای رحمت ..)

 

آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی فرمودند: شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم . آن شب در عالم خواب , دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور دارند .
حضرت فرمودند : شاعران اهل بیت را بیاورید . دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند : شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید . آن گاه محتشم و جند تن از شاعران فارسی زبان آمدند . فرمودند : شهریار ما کجاست ؟ شهریار آمد . حضرت خطاب به شهریار فرمودند : شعرت را بخوان ! شهریار این شعر را خواند :
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ما سوا فکندی همه سایه هما را

آیت الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم چون من شهریار را ندیده بودم , فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست ؟

گفتند : شاعری است که در تبریز زندگی می کند . گفتم از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید . چند روز بعد شهریار آمد . دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (علیه السلام) دیده ام. از او پرسیدم : این شعر «علی ای همای رحمت» را کی ساخته ای ؟ شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام ؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام .
مرحوم آیت الله العضمی مرعشی نجفی به شهریار می فرمایند : چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) تشریف دارند . حضرت , شاعران اهل بیت را احضار فرمودند : ابتدا شاعران عرب آمدند . سپس فرمودند : شاعران فارسی زبان را بگویید بیایند . آنها نیز آمدند . بعد فرمودند شهریار ما کجاست ؟ شهریار را بیاورید ! و شما هم آمدید . آن گاه حضرت فرمودند : شهریار شعرت را بخوان ! و شما شعری که مطلع آن را به یاد دارم خواندید . شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید : من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم . تاکنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام .
آیت الله مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت , معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده , من آن خواب را دیده ام .
ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند : یقینا در سرودن این غزل , به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی به این مضامین عالی بسراید . البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است . ۱


۱-سایت راسخون،نوشتاری از حسن نجفی با اندکی تغییر.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط نصرالله غبیشاوی
 
 
 

 ... معلم هم نمی تونه بشه؟

 

- ریاضی اش خیلی ضعیف است چند بار امتحان گرفتم بالاترین نمره اش 4  بوده

- ادبیاتش هم تعریفی نداره . یه جمله ساده هم نمی تونه بنویسه!

- در کلاس انگلیسی که آقازاده همیشه خوابه.

-  نمره ی تاریخ  هم قابل بحث نیست. تازه بی انضباطیش به کنار که همیشه سعی می کنه با خودشیرینی کلاس رو به هم بریزه.

-  کلاس عربی هم که کارگاه نقاشی کشیدن آقاست! اصلا به درس دل نمی بنده .

مدیر: ملاحظه فرمودید خانم؟ عرض کردم آقازاده را برای درس خواندن نساخته اند. از هر دری وارد شدیم ولی فایده نداشت که نداشت... به هرحال به نظر ما از همین حالا در پی شغل و حرفه ای باشه بهتره چون فردا خیلی دیره!

مادر دانش آموز که به گوشه ای خیره شده بود و حرف های معلم ها را در ذهن مرور می کرد یکباره کلام مدیر رو قطع کرد و گفت:

واقعاً هیچ امیدی بهش نیست؟...  یعنی مثل شما معلم هم نمی تونه بشه؟!!

 

                                                روز معلم مبارک

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط نصرالله غبیشاوی
 
 
 

     سعدی و شفاعت اهل بیت (ع)

            «شفاعت» به عنوان یکی از مسائل  مورد توجه مسلمانان ، در حقیقت وساطت اولیای الهی برای بخشوده شدن گناه گناهکاران یا کوتاهی مجرمان است که به اذن خداوند متعال و طبق ضوابط خاصی صورت می گیرد.از جمله این واسطه های رحمت الهی ، می توان  به اهل بیت عصمت و طهارت (ع) اشاره کرد که طبق روایات متواتر، حاملان فیض  و شفیع مسلمانان روز جزا هستند.( آیت اله جعفر سبحانی، شفاعت و زیارت)

      سعدی به عنوان  شاعر و اندیشمند سنی مذهبی که کاملا به سختی ها و شداید قیامت واقف است، می داند تنها روزنه ی امید در چنین روز هراسناکی ، شفاعت بزرگوارانی است که مقربان درگاه اند. وی با اطلاع از احادیثی که بر شان و مقام والای اهل بیت دلالت می کنند ، پیشوایان دینی دیگر را – حتی به آنان که اعتقاد دارد – یک سو می نهد و دست به دامان آل رسول (ص) می شود و به واسطه ی ارادت قلبی که به این خاندان دارد ، خداوند متعال را به شان و حرمت آن بزرگواران قسم می دهد تا از خطاهای او در روز جزا بگذرد و با چشم عنایت به اعمالش بنگرد:

فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست         ماییم و دست و دامان معصوم مرتضی

پیغمبر آفتاب منیــــــــــرست در جهــــــان         وینان ستــــــارگان بزرگنــــــــد و مقتدا

یارب به نسل طاهـــــــــــر اولاد فاطمـــــه          یارب به خـــــــــون پاک شهیدان کربلا

یارب به صدق سینه پیــــــران راسـتگوی          یارب به آب دیــــــــده ی مــــردان آشنا

دل های خسته را به کرم مرهمی فرست         ای نام اعظــــــــــمت در گنجینه شفا

(مواعظ/ قصاید/ ب52-48)

و نیز تکیه بر حرمت فرزندان فاطمه (ص) از خداوند در خواست می کند که با اخلاص و ایمان از این جهان رخت بربندد و اذعان می دارد که جز شفاعت اهل بیت (ع) راه گریزی ندارد:

خدایا به حق بنی فاطـــمه       که بر قـــــولم ایمان کنم خاتمه

اگر دعوتم رد کنی ور قبول        من و دست  و دامان آل رسول

(کلیات/ بوستان/ ص204)

     این اعتقاد به مساله «شفاعت» تا بدانجاست که در«تقریرات ثلاثه» درجواب خواجه شمس الدین صاحب دیوان که سوال کرده بود علوی بهتر است یا عامی؟ ضمن انتقاد از برخی علویان که از جاده راستی  منحرف شده اند،  می گوید:

به عمر خویش ندیدم من این چنین علوی       که خمر می خورد و کعبتین می بازد

به روز حشر همی ترسم از رسول خــــدا         که از شفاعــت ایشان به ما نپردازد

       بنابراین امید به شفاعت در کلام سعدی ظاهری و بی اساس نیست و نمی توان ادعا کرد که شاعر در قسمت شریطه و دعای قصیده ، طبق معمول دست به دعا شده تا قواعد قصیده سرایی را رعایت کرده باشد. وی اعتقاد راسخ شاعر به مساله شفاعت دارد و با اینکه وی بر مذهب اهل سنت است اما برای رسیدن به مقصود ، راهی جز راه اهل بیت را بر نمی گزیند و امید فراوان دارد که مورد تفقد و شفاعت این بزرگواران قرار می گیرد.




 
 
   |    نوشته شده توسط نصرالله غبیشاوی
 
 
 

قصه ی ظهر جمعه ...

دو روز هفته همیشه برایم خاطره انگیز بوده اند: سه شنبه و جمعه.

خاطره انگیزی این دو روز ریشه در ایام کودکی دارد و شگفت اینکه این هر دو روز  با نام «سرشار» گره خورده اند.

 سه شنبه روزی بود که بعد از ظهرش عاشق وار روبروی کتابفروشی آقای «جواد سرشار» می نشستم تا مغازه را باز کند و شماره جدید «کیهان بچه ها» را تهیه کنم.

و ظهر جمعه سر ساعت یک و نیم زمانی بود که لم می دادم و به قصه ظهر جمعه رادیو با صدای دل انگیز «محمدرضا سرشار» گوش می دادم.

اینک که دو دهه از آن زمان شیرین می گذرد هنوز بوی خوش کیهان بچه ها در مشامم حس می کنم و لحن شیرین و دلنشین آقای محمدرضا سرشار در گوشم طنین انداز است.

 در تدریس ادبیات وقتی به داستان ها و حکایات می رسیم برخلاف سایر دروس که دانش آموزان به صورت نوبتی می خوانند، خودم شخصاً آنها را می خوانم و چنان مست و محو داستان می شوم که نمی دانم خودم در حال داستان گویی هستم یا محمدرضا سرشار! این را به راحتی از نگاه بچه ها که دست به زیر چانه محو داستان شده اند می توان دریافت.

اینک نمی دانم که کیهان بچه ها با همان سبک و سیاق منتشر می شود یا نه و اطلاع ندارم که آقای سرشار هنوز قصه گویی می کند یا بازنشسته شده. اما به واسطه ی تاثیری که بر دم و قلم ما نهاده اند امیدوارم که هر کجا هستند سلامتی قرین روح و جسمشان باشد.



تیتراژ برنامه قصه ظهر جمعه

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط نصرالله غبیشاوی
 
 
 

 

  سیر تاریخی معنی واژه «ادب »

واژه ادب از کلماتی است که معنی آن همراه با تحول زندگی قوم عرب و انتقال آن از بدویت به مدنیت تغییر یافته و پی درپی معانی نزدیک به هم پیدا کرده ، تا این معنی را که امروز متبادر به ذهن می شود به خود گرفته ، که عبارت است از سخنی رسا که به نیت تاثیر درز عواطف خواننده یا شنونده به شعر یا نثر انشاء شود. اگر در عصر جاهلی راجع به کلمه ادب کندو کاو کنیم آن را در زبان شاعران نمی یابیم ، بلکه به کلمه آدب به معنی کسی که مردم را به طعام فرا می خواند بر می خوریم . در شعر طرفه بن عبد آمده است:

نحن فی المشاه ندعوا الجفلی  لا تری الآدب فینا ینتقر
یعنی ما در قشلاق دعوت عام می کنیم و آدب ما در دعوت به طعام تبعیض قائل نمی شود. مأدبه به معنی خوراکی که مردم بدان دعوت می شوند نیز از همین ریشه است، از اشتقاقات این لغت « ادب ، یأدب » می باشد یعنی طعامی آماده کرد ، یا : به طعامی دعوت کرد.

   ادامه مطلب ....

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط نصرالله غبیشاوی ادامه مطلب ... | 
 
 
 

                                                              مُشک چیست؟  

 

 مشک را حق بیهده خوش دم نکرد
                              بهــر شم کرد از پی اخشـــــم نکرد                   (مولوی)

از نظر لغوی این واژه در گذشته تلفظ مختلفی داشته است. گاهی به کسر میم و گاهی بضم میم تلفظ می شد اما در فارسی امروز بضم میم رایج شده است و در عربی نیز بجای شین ، سین تلفظ می کنند .

«...مشک در طول تاریخ بشریت به عنوان یکی از خوشبو ترین و معروف ترین عطرها به شمار می رفته و امروزه نیز طرفداران خاص خود را دارد مشک یکی از معدود عطرهایی است که منبع آن حیوانی است.
آهویی که مشک از آن گرفته می شود با نام علمی Moschus moschi ferus شناخته می شود. این حیوان آهویی است با قد یک متری، قهوه ای رنگ و سرعتی بالا که شکارچی ها به سختی می توانند آن را شکار کنند. این حیوان بیشتر در ارتفاعات کوه های جنگل هیمالایا زندگی می کند. این نوع آهو در مناطقی همچون تبت، سیبیری، شمال غرب چین و برخی مناطق مرکزی آسیا نیز یافت می شود. تنها در زمان های خاصی از سال مانند زمستان می توان مشک را از بدن این آهو بدست آورد زیرا در زمستان مشک که در اصل به صورت مایع است، جامد می شود.

مراحل تولید مشک
پس از شکار این نوع آهو توسط شکارچیان، آن را ذبح کرده، کیسه یا غده مشک را از شکم او خارج کرده و در معرض آفتاب روی سنگ مسطح پهن کرده و یا در روغن داغ شده خشک می کنند. روش دوم بدست آوردن مشک، بدون شکار و ذبح انجام می گیرد. این کار زمانی صورت می گیرد که این غده به قدری بزرگ می شود که باعث درد آهو شده و او با ساییدن بدن خود به سنگ، پوست خود را پاره کرده و غده را از بدن خود خارج می کند. پس از آن شکارچیان که از محل آن با خبر شده، به جمع آوری آن می پردازند.» ( برگرفته از مقاله" مشک چگونه تولید می شود" سایت تابناک)

قابل ذکر است که در زمان قدیم تجارت مشک یکی از پر خطرترین مشاغل بود. چون بوی خوش مشک راهزنان را متوجه کاروان می کرد و احتمال غارت شدن را بالا می برد. به همین جهت آنها سعی می کردند تا این ماده را میان گیاهان یا مواد بدبو بپیچانند تا شعاع بوی خوش آن را کمتر کنند.

از نظر کاربرد نیز ظاهراً در قدیم علاوه بر استفاده از آن به عنوان عطر، مرکب را نیز به مشک می آمیخته اند و یا از مشک به جای مرکب برای خوشبویی نامه استفاده می کرده اند. فردوسی در دوجا به این نکته اشاره می کند:

۱. بفرمود تا پیش او شد دبیر
بیاورد قرطاس و مشک و عبیر

۲-نشستند پس فیلسوفان به هم
گرفتند قرطاس و مشک و قلم

 گفتنی است که در شعر و نثر فارسی تر کیب های زیادی با مشک ساخته شده است که از جمله آنها می توان  ؛ مشک سارا، مشک اذفر ،مشک سوده، مشک ناب  و... رانام برد. همچنین در رابطه با این واژه به کنایات زیر نیز می توان اشاره کرد:

مشک را کافور کردن ؛ کنایه از پیر شدن و پیر و کهنه ، مشک در شراب کردن ؛ کنایه از بیهوش کردن،مشک در آستین نهفتن کنایه از به کار محال پرداختن ، مشک به ختن بردن کنایه از کار نابجا کردن  ومشک انداز کردن ؛ کنایه از پراکندن .


 منابع : لغت نامه دهخدا - دانشنامه رشد - سایت تابناک

 
 
   |    نوشته شده توسط نصرالله غبیشاوی
 
 
 

 

دانستنی های ادبی

 

۱-آیا می دانستید که تقریباً همه ی اهل کتاب و دست اندرکاران ادب فارسی کتاب مشهور "حسین کرد" را به اشتباه "حسین کرد شبستری" می نامند؟

حسین كرد  نام شخصیت كتابی است به همین نام و متعلق به ادبیات داستانی طبقات عادی و عامی جامعه. وی شخصیتی است نظیر سمك عیار زرنگ، دلیر، مردم دوست، گول نخور، نیرومند و باهوش. متأسفانه این شخصیت در ایران به "حسین كرد شبستری " معروف شده و این ناشی از یك خطای دید است، زیرا كه چاپ نخست آن که به صورت سربی منتشر شده بود، توسط ناشری در تهران به نام «شبستری» صورت گرفت و روی جلد این کتاب كلمه ی «شبستری» با خط درشت در زیر نام کتاب یعنی حسین كرد چاپ شده بود و بدین ترتیب مردم آن را «حسین كرد شبستری» خواندند. حال آن که كردستان با شبستر اصلاً ارتباطی ندارد و در هیچ كجای كتاب نیز از شهر شبستر سخنی در میان نیست.

حتی در کتاب های درسی دوم دبیرستان نیز عبارت «حسین كرد شبستری» آمده است و مؤلفان این کتاب ها درنیافته اند كه شبستری نام همان ناشری است كه در خیابان ناصر خسرو تهران انتشاراتی داشته است و نام او در زیر نام كتاب آمده و سبب این اشتباه در حقیقت خنده آور شده است.

2-آیا می دانستید که "جهنم دره" در استان آدربایجان غربی قرار دارد؟

اگر از شهر خوی در استان آذربایجان غربی به سوی چالدران از جاده ی زرآباد حركت كنید در میان راه و در نزدیكی روستای قریس به منطقه‌ ی کوهستانی زیبا و خوش آب و هوایی خواهید رسید به نام "جهنم دره".
امروزه جز كسانی كه به قصد كوه نوردی و شكار به این منطقه ی كوهستانی می آیند، كمتر كسی برای گشت و گذار  به جهنم دره می‌رود، زیرا محلی بسیار صعب العبور است.
علت نام گذاری این منطقه به "جهنم دره" نیز همین است كه این منطقه را كوه‌های بلندی در برگرفته و در دوران‌های گذشته نیز تا سال‌های اخیر پناهگاه كسانی بوده است كه به دلایل گوناگون با حكومت‌های گوناگون وقت خود درگیری داشته‌ و در این منطقه ی صعب العبور از مردم عادی دور می‌شده‌اند و در آن جا پنهان می شده اند.
"جهنم دره" هم به دلیل وضعیت کوهستانی خود و هم از نظر روانی به دلیل حضور این گونه افراد در آن جا برای مردم این منطقه جایی منفور و خطرناك بوده است. این منطقه در گذشته در مسیر جاده ابریشم قرار داشته است.

3-آیا می دانستید که برخی از واژه های عربی مانند "طفیلی"، "خرافه"  که ما در فارسی به کار می بریم، در حقیقت نام شخصیت هایی از عرب هستند؟

«طفیل» (به معنای طفل کوچک) نام «طفیل پسر زلال کوفی» مردی از بنی امیه بوده است که هر گاه گروهی از مردم به مهمانی می رفتند، ناخوانده همراه آنان به مهمانی می رفت و او را "طفیل العرائس" نیز خوانده اند و از این رو در فرهنگ عربی طفیل به معنای ناخوانده بوده است. امروزه "طفیل" به شکل "طفیلی" درآمده است و به معنای انگل و سربار است.
«خرافه» نیز نام شخص عربی بوده است که ادعا می‌کرد که جنیان و پریان او را دزدیده و به میان خود برده‌اند و او زمانی در میان آنان زندگی کرده است. اما مردم داستان‌های او را باور نمی‌کردند و از آن پس به هرچه که باورنکردنی بودند می‌گفتند "هذا حدیث الخرافه": یعنی این از داستان‌های خرافه است و از آن پس، خرافه به باورهای سست و بی‌بنیان گفته می‌شود.


 منبع: آریا ادیب. البته با اندکی تغییر و حذف.

 
 
   |    نوشته شده توسط نصرالله غبیشاوی
 
 
 

 

ریشه برخی از کلمات فارسی(۴)

 

آشتی :  آشت  asht( در زبان پهلوی به معنای صلح و آرامش) +  ih    ( نشانه حاصل  مصدر)                                                                             

املاء : از ملاء به معنای پر کردن است. در گذشته به سبب گرانقیمت بودن کاغذ نهایت استفاده را می بردند و با خطوط فشرده آن را پر از نوشته می کردند. امروزه املا مجازاً به معنای نوشتن به کار می رود.

افسار: aiwi(به – بر) + sara( سر) = آنچه بر سر می گذارند. این واژه با افسر به معنای تاج هم ریشه است.

پایین : پای + ین ( صفت نسبی)

پوتین : از زبان فرانسه گرفته شده است. Bottine یعنی کفش گردنه دراز

پریشب : پری (قید است به معنای  قبل – پیش ) + شب = شب قبل از شب گذشته

پیغمبر: مخفف واژه پیغام بر است = رسول، کسی که پیغام می برد یا می آورد.

ترقه : ترق ( اسم صوت ترکیدن یک چیز) + ه ( پسوند اتصاف)

جانور : جان + ور ( پسوند اتصاف) = حیوان زنده

خاله: مونث خال به معنای دایی

خروار : خر + وار(بار) = باری که یک خر می تواند حمل کند.

خداوند خواجه : این دو لغت از القاب محترم قرون اولیه اسلامی است. «خداوند» لقب پادشاهان و «خواجه» لقب بزرگان و صدور بوده است. این دو لغت ظاهراً در فارسی دری بعد از اسلام از لغت «خوتای» پهلوی به معنای صاحب و آقا ساخته شده است. بعد از اسلام واژه «خدای» را بجای «الله» به کاربردند و برای شاه از واژه خداوند که مر کب از خدای و وند تشبیه یا نسبت است استفاده کردند تا عین آن نباشد.البته امروزه خدواند نیز معنای «الله» می دهد. واژه خواجه هم باید مخفف و مصغر «خوتای» باشد که «چه» از ادات تصغیر به آن اضافه شده است یعنی خدا یا شاه کوچک.

درویش :سائل یعنی گدائی که با آوازی خوش گاه پرسه زدن شعر خواند. فقیران که گدائی کنند و درآن گاه به آواز خوش شعر خوانند و تبرزین بر دوش و پوست حیوانی چون گوسفند و شیر و امثال آن بر پشت دارند و موی سر دراز و آویخته و موی ریش و سبلت ناپیراسته و ژولیده دارند. (یادداشت مرحوم دهخدا).این کلمه در اصل درویز بود «زا» را به شین معجمه بدل کرده اند، و درویز در اصل درآویز بوده به معنی آویزنده از در، چون گدا به وقت سوال از درها می آویزد یعنی درها را می گیرد لهذا گدا را درویش گفتند. و بعضی محققان نوشته اند که درویش در اصل دریوز بود در میان یاء و واو قلب مکانی کردند درویز شد بعد زاء را به شین بدل کردند، و یوز صیغه  امر است از یوزیدن که به معنی جستجو کردن است .

دهخدا: ده + خدا ( صاحب – رییس)

دهدار : ده + دار ( دارنده )

سواد: در اصل یعنی سیاهی اما در قدیم مجازاً به معنای توانایی نوشتن به کار می رفت. یعنی کسی که می تواند کاغذ را سیاه  کند و بنویسید.

سراپرده: سرا بمعنی خانه است ، پرده نیز معروف است و برای پادشاهان خانه ای که در سفر از خیمه برپا کنند سراپرده گویند، در دور آن پرده کشند که بمنزله  دیوار و حایل خارج پرده باشد.

سیمین: سیم (نقره) + ین ( پسوند نسبت)

سهمگین : سهم ( ترس و بیم ) + گین ( پسوند اتصاف)

ملوان : کشتی رانان جنوب لغت ملاح را با ان جمع بستند و واژه «ملاحان» را ساختند . سپس این لغت را به تخفیف «ملاون»  کردند که بعدها به صورت « ملوان » در آمد.

ملت: این لغت در اصل به معنی شریعت و قانون است و تا پیش از مشروطه به همین معنا استعمال می شد. در آغاز مشروطه که برخی علما در بقاع متبرکه تحصن کردند، برخی نویسندگان در مقابل کلمه «دولت» که نماینده شخص شاه و و درباریان بود، کلمه « ملت» را به دلیل حمایت علمای شریعت برای توده مردم به کار بردند. به این ترتیب رفته رفته کلمه ملت در برابر دولت قرار گرفت و به معنای «مردم» استفاده شد.


 منابع:

فرهنگ برهان قاطع با حاشیه نویسی دکتر معین - لغت نامه دهخدا - سبک شناسی بهار - دستورتاریخی زبان فارسی از دکتر خانلری

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط نصرالله غبیشاوی
 
 
 
جل الخالق!!!

گفتم:کجایی؟ خبری ازت نیست؟

گفت: دارم فوق لیسانس دانشگاه آزاد می خوانم.

گفتم: بسلامتی. ترم چندی؟

گفت: تمام شده فقط پایان نامه مانده.

گفتم: پس رسیدی به حساس ترین قسمت فوق لیسانس. زحمت زیاد داره اما سواد ارشد در پایان نامه مشخص می شود. باید سخت کارکنی.

گفت: اتفاقا راحت ترین بخش ارشد همین پایان نامه نویسی است. یک میلیون و دویست به استاد راهنما دادم تا همه کارهایش را انجام دهد. فقط صحافی اش با من است.

گفتم:جل الخالق! مگر می شود؟

گفت: حالا که شده. استاد مذکور با شرکا مرکز تحقیقاتی دایر کرده اند که پول می گیرند و پایان نامه ی دانشجویی می نویسند.

گفتم: خوشا به حال تو ، خوشا به حال استاد ، خوشا به حال علم ، خوشا به حال...

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط نصرالله غبیشاوی
 
 
   

ابیات ماندگار از شاعران گمنام

 ۱

درس ادیـــــــب اگر بود زمزمه محبتی

 جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را

این بیت که به صورت ( درس معلم ار بود ...) مشهور شده ، از   نظیری نیشابوری ( متوفی۱۰۲۱ ه ق ) از پیشگامان سبک هندی است صاحب تذکره آتشکده او را "شاعری بی نظیر" می داند و صائب رسیدن به  او را خیال می شمرد:

صائب! چه خیال است رسیدن به نظیری    عرفی به نظیری نرسانید سخن را

دیوان وی که حدود ۱۰۰۰۰ بیت دارد ، یک بار به اهتمام دکتر مظاهر مصفا و  یک بار به کوشش محمدرضا طاهری منتشر شده است.

 ۲

بلاي عشق را جز عاشق شيدا نمي داند   

به دريا رفته مي‌داند مصيبت هاي توفان را

 این بیت که بیشتر به واسطه مصراع دوم آن ماندگار شده است از ابوالحسن ورزی از غزل سرایان معاصراست. وی در سال۱۲۹۳ ه.ش درتهران متولد شد . پس از تحصیلات ابتدائی وارد دانشکده حقوق شد و در رشته قضائی موفق به اخذ درجه لیسانس شد. مدتی در وزرات دادگستری خدمت می‌کرد، و سالها در سمتهای مختلف بود، سرانجام در سال 1373 خورشیدی درگذشت .

۳

آواز تیشه امشب در بیستون نیـــــــــامد  

شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد

این بیت از بندرابن داس خوشگو شاعر و تذکره نويس معروف هندو مذهب است که در قرن دوازدهم زندگي مي کرد. تذکره نويسان نوشته اند که خوشگو از دوستان ميرزا عبدالقادر بيدل، ميرزا مظهر، آبرو، آرزو، سبقت، بيغم، سرخوش و سعداله گلشن بود.وی تذکره اي به نام سفينه خوشگو 1147 ق. /1734 م. تاليف کرده است. بیت مذکور امروزه با کمی تغییر بدین شکل معروف شده است:

دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد       شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد

۳

گوش اگر گوش من و ناله اگر ناله توست  

   آنچه البته به جایی نرسد  فریاد است

بیت معروف فوق از ابوالحسن(رحيم) يغماي جندقي  شاعر و اديب بلند پايه دوران فتحعلي شاه و محمدشاه قاجار است. وی به علت حادثه‌اي مورد توجه امير اسماعيل خان عامري حاكم ولايت قرار مي‌گبرد . وي در دستگاه خان به سرودن شعر مي‌پردازد و به سمت منشي گري خان مي‌رسد. پس از مدتي مورد توجه ميرزا آقاسي قرار گرفته و به حكومت كاشان مي‌رسد. این بیت با کمی جابه جایی به این صورت معروف است:

گوش اگر گوش من و ناله اگر ناله توست        آنچه به جایی نرسدالبته   فریاد است


پ.ن

۱- در نگارش زندگی نامه شاعران فوق از سایت های(ویکی پدیا و جامع ترین سایت ادبی ایران) استفاده شده است.

۲-  دکتر علیرضا فولادی استاد و پژوهشگر  بزرگ ادبیات در مورد بیت سوم متذکر شده اند که: بیت آواز تیشه امشب... در دیوان حزین لاهیجی هم ضمن یک غزل با مطلع زیرآمده است به هم دلیل ظاهرا انتسابش به حزین قوت بیشتری دارد:

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

*

 توضیح اینکه که  منبع استناد نگارنده این نوشتار ،کتاب(سیرغزل در شعر فارسی) از دکترسیروس شمیسا است .علی کل حال لازم است از جناب دکتر فولادی به خاطر یاد آوری این نکته و نیز عنایت و توجه ایشان به باغ ادب تشکر وقدردانی کنیم.                              

 

 
 
   |    نوشته شده توسط نصرالله غبیشاوی
 
 
 

                            یادداشت رضا شاه ؛ پادشاه مقتدر هخامنشی !

   یکی از دغدغه های همیشگی همکاران ،کم سوادی دانش آموزان دبیرستانی است که سال به سال نمایان تر می شود اما ظاهراً این کم سوادی رفته رفته به سطوح بالاتر نیز سرایت کرده است و دانشجویان برای رفع این مشکل اشتیاقی از خود نشان نمی دهند و ترجیح می دهند تنها به فکر پاس کردن دروس باشندو لاغیر. یکی دو روز پیش در کلاس « فارسی عمومی» در خلال بحث در مورد ادبیات معاصر به دوره سلطنت « رضاشاه» اشاره ای شد. برای نفسی تازه کردن به یکی دانشجویان گفتم : چه اطلاعاتی در مورد رضا خان دارید؟ سری به نشانه تاسف تکان داد که یعنی نمی دانم! دومی و سومی و ... را گفتم دیدم که تفاوت اطلاعتشان تنها در نوع گفتن« نه» است! ناگهان دانشجویی دست بالا برد تا جور همکلاسی ها را بکشد و به زعم خود مشکل را حل کند. گفتم بفرمایید. افاضه فرمودند که : رضا شاه یکی از پادشاهان مقتدر دوره هخامنشیان بود...

در هاله از بهت و تعجب بودم که صدایی به خودم آورد. دانشجویی اجازه ای گرفت و اطلاعات نسبتاً خوبی ارائه داد تا بارقه های امید همچنان در دل زنده باشند.

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط نصرالله غبیشاوی
 
 
 
 سه گانی ؛ تولد قالبی جدید در پهنه ادبیات فارسی

 ...این قالب که نخستین روزهای دشوار و پرخم‌و پيچ زندگی خویش را سپری می‌کند «سه‌گانی» نام دارد. «سه‌گانی قالبی‌ست سه‌ مصراعی که وزن مصراع‌های آن متساوی (کلاسیک) یانامتساوی (نیمایی) باشد و کلمات قافیه و احیاناً ردیف آن نیز در مصراع‌های اول و سوم یا دوم و سوم بیاید و ضمناً تا جایی که ممکن است، ضربه‌ی عاطفی آن، در مصراع آخر بخورد.»

این قالب تازه‌دم با شش قالب یا کوتاه ساختاران، مانند خسروانی، نو خسروانی، سپید کوتاهه‌ها، تانگا (سی‌ویک مورایی) لندی افغانی و هایکو (هفده هجایی جاپانی) قابل مقایسه است. اما هیچ کدام آنها نیست و تاکنون در ادبیات فارسی سابقه‌یی ندارد .

 دکتر علیرضا فولادی  که منبای نظری و عملی آن را به معرفی دید گذاشته و از اساس‌گذاران این قالب است، بدین باور می‌باشد که تاریخ پیدایی کوتاه در سه تکه یا سه مصراع، هرچند از نوخسروانی‌های پیشنهادی اخوان ثالث شروع می‌شود که در وبلاگ سه‌گانی‌ها دو نمونه از آن را این‌گونه آورده است.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط نصرالله غبیشاوی ادامه مطلب ... | 
 
 
 

 حـق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد؟

... سعی می کرد لبخندی بر لب بنشاند و دور از توجه دیگران آرام قطرات اشکش را پاک کند. امروز روز آخر معلمی اش بود. بعد از سی سال تلاش تنها چیزی که با خود به یادگار می برد موها و محاسن سفیدی است که در آسیاب! آموزش و پرورش سفید کرده و نیز پتویی! که مدیر جدید ، دیروز درجلسه شورای دبیران به او اهدا کرده بود ...

به راستی چرا چنین است؟ معلمی که جوانیش را صرف تعلیم و تربیت هزاران نفر کرده ، چرا باید اینگونه غریبانه و بی رحمانه از چرخه ی آموزش و پرورش به بیرون پرت شود!

شاهد باغ است درخت جوان          پير چو شد بشكندش باغبان        ( نظامي)

 شاید به دلیل همین بی توجهی ها و بی مهری هاست که قریب به اتفاق معلمان، آرزوی بازنشستگی پیش از موعد را دارند و این در حالی است که بازنشستگی  از نظر روانشناسی در دسته ی « افسردگی های شدید » قرار دارد و قاعدتاً کسی نباید از فرا رسیدن این امر خشنود باشد.  

به هر حال! تقدیر از یک معلم بازنشسته کار پیچیده ای نیست. می توان آخرین صفحه زحماتش را با یک جشن کوچک در ذهنش جاودانه ساخت. چون کسی که بهار عمر خود را در راهی صرف کرده، تعلق خاطر شدیدی به آن پیدا می کند حتی اگر با اکراه وارد آن مسیر شده باشد:

اَقمنا كارهينَ بها فلما            الفناها خَرجنا مُكرهينا          (  مرزبان نامه)

(با اکراه در آن دیار اقامت گزیدیم اما وقتی به آن الفت گرفتیم با اکراه و دلتنگی آنحا را ترک کردیم.)

پس کاش کار پسندیده ی تقدیر از معلم بازنشسته به یک قانون اخلاقی تبدیل شود و همه ی همکاران با تعامل یکدیگر یک روز فراموش نشدنی برای وی رقم بزنند.  

 

 
 
   |    نوشته شده توسط نصرالله غبیشاوی
 
 
 

 

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم     موجیم که آسودگی ما عدم ماست (صائب )

 

مهر، ماه خوبی است.

پس از ماهها سکون تابستانه دوباره روح  نشاط و حرکت در جامعه دمیده می شود. باز هم میلیون ها معلم و دانشجو و دانش آموز از رکود بیرون می آیند و فعالیت و جنب و جوش را از سر می گیرند.

 خیابان های  ساکت و آرام با هیاهوی کودکان دبستانی که دسته دسته به سمت مدرسه در حال حرکت هستند رنگ و جلایی دیگر می یابند.

دانشجویان با اشتیاق در کلاس های درس حاضر می شوند و در محیطی کاملاً دلخواه ! دانش اندوزی می کنند .

کتابفروشی ها  و کتابخانه ها  چشمشان به جمال اهل کتاب روشن می شود.

و خلاصه اینکه ؛مهر بوی کتاب می دهد.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط نصرالله غبیشاوی
 
 
     
 

pctfx3.3

مجله اینترنتی رسانه

Digital Classic Fix Template

سي دي كاتالوگ چند رسانه اي گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog دامنه فارسی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور